تبليغاتX
فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

خودم را دیگر حس نمی کنم.

پاشویه گل پونه ها دیگر افاقه ندارد

تا نیمه در آیینه نگاهت فرو رفته ام.

کار از کار گذشته است.

بی تو خواهم مرد.

از دوریت خواهم مرد.

- بیچاره پروانه!-

و کس نمی داند که چرا این همه فاصله؟

پروانه میخندد                    

 -خوش به حال پروانه -

لينك | 85/04/29 . 1 PM . آیتکین |





روزهایم را چون مویی بافته به پشت سر میاندازم

دیری ست در رویای تو

ریشه های طویلم را از یاد برده ام

اگرچه نگاهم بازیه دستان و نگاهت را که بر آیینه دل است را

از یاد نبرده است

چون مهره ای رها شده در ظلمات

تو را میجویم

ستاره ای نیست

ستاره ای نیست

کجاوه ام در شن و اندوه فرو رفته است

و

تا برگشت تو

این کجاوه بی نفس و بی عبور می ماند.

لينك 85/04/25 . 4 PM . آیتکین |





از دورها میآیی

از دورهای دور

و فقط یک چیز ;

یک چیز کوچک در زندگی من جابه جا می شود!

                                          "این که دیگر بدون تو هیچ کجا نیستم."

 

لينك | 85/04/24 . 3 PM . آیتکین |





هزار ایینه میروید به هر جا مینهی پارا                     همین قدر از تو میدانم هوایی کرده ای ما را

سحر میلغزد از سر شانه هایت تا بیاویزد                  به گردبازوانت باز ;بازوبند دریا را

میان چشمهایت دیده ام قد میکشد باران                 و اندوهی که وسعت میدهد بی تابی مارا

 

شمردم بارها انگشتهایم را بگو آیا؟                          از اول بشمرم بر روی چشمم مینهی پارا

 

من از طعم دوبیتی های باران خورده لبریزم              کنار اشکهایم میشود آویخت دریا را

شب و اشفتگی با دستهایت می خورد پیوند            زمین گم میکند در شیب سرگردانی ات مارا

تمام راه پر میگردد از اوای سرشارت                       و باران می تکاند اشتیاق اطلسی هارا

 

شمردم بارها انگشتهایم را بگو آیا ؟                       از اول بشمرم بر روی چشمم مینهی پارا

لينك | 85/04/19 . 3 PM . آیتکین |





ای گل مرداد            ای عزیز معصوم         ای نگار بکر

انگشتهای من     - هنوز هم -              مجذوب حس سطر حضور توست

سکوت     تنها سکوت    سمت انبساط تورا حدس میزند

و اشتیاق دیرپای من

که از نخست    پیجوی جذبه هولناک تو بوده است

در حیرتم کدام واژه نا اهل بر زمین زد حیثیت سپید تورا

کدام واژه تو را نشناخت

در حیرتم   که شور بختی کدام واژه  

بخت مرا چنین کرد سیاه

ای نور واژه هایم پیش از این     دیری ست که تقدیرم بسته به نام توست

لينك | 85/04/18 . 8 AM . آیتکین |





یاد نگاهت

چه رنج عظیمی است

وقتی به یاد می اورم

که چه چیزهای فراوانی را

هنوز به تو نگفته ام

لينك 85/04/15 . 6 PM . آیتکین |





وقتی که تو رفتی

تار و پود وجودم را بر آب دادی یه به باد؟!

- نمیدانم.

آن چه به گوش میرسد

صدای پای مهمان نا خواسته

- ثانیه های بی تو ست

که برهنه وار میتازند

صدای ثانیه ها دیگر نوای تیک تاک گذر نیست

که آهنگ خرد شدن استخوانهایی ست

که میان درز ثانیه ها رهایشان کردی

۲۳مرداد۱۳۸۴

لينك | 85/04/12 . 9 PM . آیتکین |





 ده قدم که برداری      از زمان خارج میشوی

ده قدم که برداری      از امپراطوری ماه و خورشید بیرون میشوی

تنها ده قدم که برداری

نه همهمه صدایی  و  نه تعجبی     

ده قدم که برداری      دیگر گذشته ای نمی ماند

ده قدم ....یا صد قدم ....یا هزار قدم.....فرقی نمیکند

هنوز در قلب منی      

و هر کجا که بروی از قلب من بیرون نخواهی رفت

لينك 85/04/02 . 3 PM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |