تبليغاتX
فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

اگر چه سفر خیال با تو

حریف هضم این فاصله ها دیگر نیست

دل بی قرار من

                بسته به این فاصله ها باقی ست

در حضور بوقهای ممتد اشغال

نت بیقرار من

              باز هم میان شیار های خاموشیست

در سکوت سپید شب

مجال سایه بازی برای افتاب نیست

که شب بو بی قرار عطر های مهتابی ست

در این خطوط عطر اگین ز یاد تو

انتشار نت صاف صدایت

به وسعت واژه تنهایی ست.

لينك | 85/03/19 . 2 PM . آیتکین |





 

مانند برزگری که دانه هایش راپراکنده کرده در انتظار نشست.

اما جانش سرشار از نا شکیبایی گشت

و تمنای کسی را داشت که دوستش می داشت

زیرا هنوز چیزهای زیادی برای بخشیدن داشت.

این دشوارترین کار است:

بستن دستانی باز به دلیل عشق

و حفظ حس شرم یک بخشنده

لينك | 85/03/13 . 2 AM . آیتکین |





 

در سر انگشتان من

تنها خدا بود

که بر روی سیم ساز

می رقصید

تا صدای هق هق تارم

تلنگری باشد

بر قامت جوانه ای که دیر رسیده بود 

لينك | 85/03/06 . 2 PM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |