آینه ای ته نداشت
دست گیج شب هم
به کوچه بن بست شکیب راه نداشت
دل دره خیال بود و تنهایی
چشمم باغ سبز بارانی
مغزم در هیاهوی سکوت مرده بود
نبض رگهایم در علفزار خاکستری
سرد و خشک و بی رمق خشکیده بود
می تراوید از خاکستر تنم نقش خیالت
جلوه گر بود تصویر نگاهت در نگاه اخرم
گل زرد دل بی حرف مرده بود
نقش نگاهت
به جایش بر جای مانده بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از ایتکین به رابین هود:
من اناری را میکنم دانه به دل میگویم
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار اشک میریزم
مادرم میخندد. رعنا هم.
شنیده بودم فصل رفتن شاد بودی
اگه فقط و فقط بخاطر عذاب وجدانت اومدی
نگران نباش دل من مجالی به این حرفها نمیده
کینه ای ندارم عزیز
بدی هات مثل خوبیه .
از خدا خواسته بود فقط بدونم که در چه حالی خوب یا بد...اسمش و میذارن نگرانی
اما این ۲ کلمه که خیلی معنا میده اوضاع رو بدتر کرد
اما خدا هست پس
واسه شما ارزوی خوشبختی و سعادت و سلامتی دارم
یادت نره ...
""""در خطوط خاکستریه جادهها هم قلبهای سفید میتپه
و
این دنیا واسه همه ما جا داره اگه سهم یکی بد میشه این دلیل نیست که سهم تو هم بد باشه
مگه تو خدا نداری و یا مگه خدا منو بی پناه رها کرده !؟!؟!؟!؟
دل من شکست مواظب بقیه باش
دل شکستن با خود طرف رو به رو نیستی خدا وسط میاد و هیچ وقت از دل بنده اش نمیگذره
مواظب خودت باش
یا علی.....
هر ثانیه که میرود چیزی از تورا با خود میبرد
زمان غارتگر غریبی ست
همه چیز را بی اجازه میبرد
و تنها یک چیز را همیشه فراموش میکند
حس دوست داشتن تو را