اگر چه باتلاق زمان
مرا به خود میکشد
و پس مانده آرزوی دیشب
رویای پا به ماهم را
به سخره میگیرد
اما
نمی دانم
کی صوت شکسته
از نای نتراشیده
قد میکشد
که لش مانده ام را
مرهمی شود
و کدام پرواز شبانه عاشق
در ازدحام من های آینه میشکند.

اگر چه باتلاق زمان
مرا به خود میکشد
و پس مانده آرزوی دیشب
رویای پا به ماهم را
به سخره میگیرد
اما
نمی دانم
کی صوت شکسته
از نای نتراشیده
قد میکشد
که لش مانده ام را
مرهمی شود
و کدام پرواز شبانه عاشق
در ازدحام من های آینه میشکند.
از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد
تو باد و شکوفه و میوه ای .
ای همه فصول من!
بر من چنان سالی بگذر
تا جاودانگی را اغاز کنم.
Home | Archive | Contact US |