تبليغاتX
فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

کرنش کابوس

بر پیکره خوابی که دیر رسیده بود

چشمم را به اسمانی گره داد

که ابرهایش گردن ستاره ها را بوسیده

و ماه را تا نیمه سر کشیده بود

.

.

تنهاییم ترک خورد

خدا بوسه اش را لا به لای

مه پنجره قاب کرده بود

تا وقت یورش کابوس

تنهایی تنم را از حفظ نخواند

لينك | 84/12/11 . 3 PM . آیتکین |





آن قدر تنگ است این حوصله من

که جان مانده ام را تاب ماندن نیست

دراین بحبوحه های پر از خاطره تو

نفس را مجال خواستن نیست

چیزی در من تهی میشود چندی

که سست میکند قدمهای مانده ام را

لرزشی به آغوش میگیرد این دامن

میگیرد قصد رفتن گاه ماندم را

لينك | 84/12/01 . 1 PM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |