تبليغاتX
فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

"انتظار لحظاتم را به پای چوبه دار میبرد"

و خاکستر خیابان را

به رنگین کمان نگاهم می بخشد.

فرصت ها میمیرند

و شب ها از پنجره ها بالا میروند

"اما تو جاده های نگاهم را لمس نمیکنی".

سکوت دل در دیده ام میشکند

و خدا آهسته گونه ام را لمس میکند.

میدانم....

میدانم که ...."فردا ثانیه ای آتش خواهد گرفت

و رویای لطیف خواب نیلوفر

در قلب مرداب فرو خواهد رفت".

                                                        شهریور84

لينك | 84/10/26 . 0 AM . آیتکین |





کلام آینه ها،کدورت بود

و نگاه تصویرها،شک و تردید.

مترسکان در رویای سبز کویر جوانه می زدند و

ماهی گیران در شکار کرم و ماهی.

من،

کمی آن سو تر از نگاه سوخته ات،

پرهای پروانه های پر رنگ را میکشیدم

ونقش آینه را به دست دخترکی سپردم

تا اگر ماه در آمد

بر پشت بام خانه بایستد

و ستارگانی را که قلبشان با رویای مهتاب بودن میتپد

بر بندهای رخت بیاویزد

که تا فردا

چه من باشم و چه نباشم

""خدا بزرگ است""

شهریور84

لينك | 84/10/06 . 8 AM . آیتکین |





 

هر شب برای چیدن آینه ها که می آمدم

سبدت پر بود از صفا و مهربانی

نگاهت از انتظار میگفت و خودت قصه های تکراری

جای دستانت قافیه سبز باغ بود و رویا

چشمانت التماس شاعرانه دریا

فصل چیدن آینه ها که می آمدم

سبدم را از گل ناز و ریحان پر میکردی

شاخه ای آینه میدادی با عطر اقاقی

              

لينك | 84/10/01 . 3 PM . آیتکین |





درخط ممتد خواستن

سراشیبی نگاه توست

که تنها تبسم قامت بودن است

تنها تندیس حس دلدادگی

و تنها نسیم پیوسته با من

*    *     *

در باتلاق حضور

رقص سایه توست

که حضور سخت ثانیه انهدام سینه و سایه را به بر میگیرد

حضوری که تنها تعلیق بزرگ بودن را بی دریغ رقم میزند

*     *     *

در مرداب لحظه پیوستن

لمس حضور توست

تنها آینه ای که با تجربه شکستن قیاس میشود

تنها اغوشی که به بوسه خدا قیاس میخورد

 

 

لينك 84/10/01 . 3 PM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |