تبليغاتX
فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

   

 دریافت

che khosh migzare emshab

 راه من

che Asoon

 چکاوک

gige man

 روزنه

khatereh shod  موج
Jaye to khali  روز اول
MOhtaj  تلنگر

                                     

لينك | 84/01/30 . 3 PM . آیتکین |





 

این اغاز تراژدی است یا انتها ...نمیدانم.

فقط میدانم که ذهن به قبرستانی از ...

نه..نه...

بگذار توتم از این حال بی خبر باشد.

بگذار که من اهسته

ارام ارام در جای بمانم.

بگذریم.

بگذریم هم برای من عادت شده اما ...بگذریم.

این اغاز ترازدی است یا انتها ...نمی دانم.

این که من در اینجا چه میکنم ... نمیدانم.

این که در این دوزخ سفید چه کنم هم....نمیدانم.

این نمی دانم...نمیدانم ها همه صداهایی ایست که از فالش نوازی ساز ناکوک دل من بلند میشود.

این هم نگاه من است که به بن بستی از یاد تو میرسد و این هم احساس من است که

 گره ای کور می خورد.

حتی زبان هم جز نام تو هیچ در یاد ندارد.

این هم باورم که در السا به جرم خواندن pater قربانی شد و

آن گور هم که می بینی اورورای زیبا روی است که به حرمت باورم جان داد.

آن مرده ای که قانون حرکت را از یاد نبرده هم ذهن من است و

ببین چه آسان و چه پر درد کلماتم را از یاخته یاختهء پیکر منگنه خورده ام می آویزد.

با همهء این اشفتگی...

با وجود غمناکی...

دل به یاد تو ارغوانی پوشیده و

بر فراز هلیکن

قصیدهء delectasti را چه بی مهابا

و چه شیرین به یادت میخواند.

                 * * *

این هم برای اون دسته از عزیزانی که میخواهند بدانند.

السا=رودی که همه چیز را خشک میکند

اورورای زیباروی= الههء صبحدم که با گونه های سفید و سرخش وقت طلوع جای خود را به خورشید میدهد

pater = دعایی زیبا و شیرین برای ابراز عجز و علاقه در برابر خداوند

delectasti =یک مزمور مسیحی:

                              «خداوندا ! تو مرا از کارهایی که انجام میدهی شاد میسازی

                                    ومن در برابر خلقت تو از شدت شور و لذت به خود میلرزم.»

هلیکن = کوهی در بوئیس که فرشتگان ارامش بخش بر فراز ان می ایستن.

لينك | 84/01/29 . 10 PM . آیتکین |





به نامش به حرمت دم داغش...

می خوام اگه اگر تبر فرصت بده دمی پاسخگوی شمادوستان وبلاگ نویسم باشم.(در دو مورد)

۱.تغییر اسم وبلاگ

۲.چکاوک داریوش

                        « دوزخ تا ابد »

دوزخ تا ابد همان فصل منه ...فصل خاکستری.

قضیه قضیهء «انا الحق » و بس.

در معنای کلی هر دو بسته بهم و متعلق به یکدیگرند.

اما انچه که باعث این تغییر نام شد :

دوزخ تا ابد آب پاکی رو روی هر دستی ریختنه

و  فصل خاکستری آروم آروم راه اومدنه

دوزخ تا ابد اشاره به دور و انچه پشت یه باور بیتوته کرده دارد...و

فصل خاکستری اشاره به انچه که در نگاهت افتاده دارد

یکی دیگه از دلایل نشات گرفته از تاثیر و حجم و عمق ورنگ و فضای ایجادکننده توسط کلمات است .

این هم خلاصهء انچه که در ذهن به دیوار خورده ام میگذشت .

                                    ***

اما... چکاوک!

 این  شعر که تقدیمش کردم به همهء شما که من رو  مورد لطفتون قراردادید از البوم داریوش عزیز بود.

من از این  شعر لذت بردم و شما  رو دراین لذت شریک دونستم.

همین طور که قبلا گفتم سرایندهء شعر  از سوگلی های مهد هنره.

  عزیز هنرمند ایرج جنتی عطایی

صدام که  از داریوش خودمونه .

هیچ کدوم نه شعر نه شاعر نه خواننده نیازی به توضیح ندارند.

انچه که در ذهن پس دیواریم مونده حکایت از این داره که اهنگ از البوم جدید داریوش است .

ادرس سایتی که خودم از روی اون دانلود کردم رو برای شما مینو یسم.

به بعدش هم دیگه خودتون میدونید.

www.haydarpage.tk :چکاوک با صدای داریوش

                 

یا علی....

             

لينك | 84/01/29 . 7 PM . آیتکین |





 
لينك 84/01/29 . 11 AM . آیتکین |





                               

 

لينك | 84/01/27 . 7 AM . آیتکین |





ای معنی عشق

ای یادتو در خاطرمن جاودانه

ای روشنایی،ای چرخ زندگانی

وقتی تو رفتی

از مشرق لبها،طلوع خنده ها رفت.

وقتی تو رفتی

از دست من،وز دست ما آینده ها رفت.

وقتی تو رفتی

مهتاب بام آسمان کمرنگتر شد.

وقتی تو رفتی

دنیا به چشمم از قفس تنگتر شد.

وقتی تو رفتی

اندوه شوق زندگی را از دلم برد.

وقتی تو رفتی

برگ درختان زرد شد،خورشید افسرد.

از بادپرسیدم کجا رفت؟

گفتا که من هم درپی آن رفته ازدست

سرتاسر دنیا خزیدم

اندوه، اندوه،اورا ندیدم.

از شب سراغت را گرفتم.

شب گفت:افسوس.

او ماه من بود،

من هم به امید طلوعش ماهها تاریک ماندم،

همراه مرغ حق به یادش نغمه خواندم،

به یاد او در هر قدم اشکی فشاندم،

در دشتهایدور و ناپیدا دویدم

اورا ندیدم.

با ماه گفتم:ماه من کو؟

رنگش پرید وزیر لب گفت:

بر بام و روزن های عالم سرکشیدم،

شب تا سحر سرتاسر دنیا دویدم،

در لابه لای برگ جنگلها خزیدم،

اورا ندیدم.

از رعدپرسیدم نشانت.

فریاد او در گنبد افلاک پیچید.

چون مادران داغدیده، ناله سر کرد.

با ابر گفتم قصه ات را

روی زمین را در غمت از گریه تر کرد.

ای یادتو در خاطرمن جاودانه

ای بی تو،من همسایه اشک شبانه

وقتی تو رفتی

اندوه شوق زندگی را از دلم برد..

                                                                              "مهدی سهیلی"

لينك 84/01/27 . 7 AM . آیتکین |





   

 دریافت

 قهرم با تو

 بارون عشق

 صدات مونده

 منو کشتی  
 تب کویر  
 به یاد تو  
 دوست دارم  
 نوار پاره  
     
   

 

لينك | 84/01/23 . 7 PM . آیتکین |





 

   

 دریافت

  گریه تو در میارم

  دروغه

همه میگن   

  خوشحالم
  آلاله
  پات وای میستم
سرنوشت
  قهر و آشتی
 

 

 

لينك | 84/01/23 . 6 PM . آیتکین |





و خواهم شکافت ابرهای تیرهء وجودم را

تا که شاید به هوای بارانی پلکهایت

به هنگام عبور از دروازهء عشق

باز به زیبایی چشمانت برسم

و در باغستان خانه اما

از گلهای رنگین برایت خواهم چید.

ای عاشقانهءمن!

عاشقانه ترین سروده هایم را

که نسیم سحری به من هدیه داده

برایت خواهم سرود.

ای بهترینم!

جدا از هر شعر عاشقانه

تصویر نگاهت را بر دیوار قلبم خواهم زد.

و هر دم در اندیشهء شیرین و حسرت بار دیدارت

غوطه خواهم خورد.

پاییز است.

آری

امروز آغاز گریه های من است.

اشک هایم را در نسیم پاییزی

باحرارت قلبم برایت خواهم فرستاد.

و تو در هر زمان

با اشکهای حسرت بار من بر آسمان آبی بنگر

تا که شاید کسی باشد ستارهءمرا نظاره کند.

                                                                       "محمد پور زنگنه-باغملک خوزستان"

لينك | 84/01/18 . 12 PM . آیتکین |





اینک تهی شده ام.

                     خدایان همه مرده اند.

تنها تو مانده ای و نیلبکی چوبین.

اینک تهی شده ام بنواز. 

                           مرا بندهء خود کن.

من نیز یکی از ان هزار کودکی خواهم شد

                                              که در پناه نوای نی ات

                                                               میان کوه ها رهایشان کردی !

 

لينك | 84/01/16 . 3 PM . آیتکین |





Click to view full size image
لينك | 84/01/15 . 3 PM . آیتکین |





Click to view full size image
لينك | 84/01/15 . 3 PM . آیتکین |





Click to view full size image
لينك | 84/01/15 . 3 PM . آیتکین |





Click to view full size image
لينك | 84/01/15 . 3 PM . آیتکین |





سالی

آری

بیگاهان

نوروز

چنین

آغاز خواهد شد!

سفره را گستردیم

سفره اینجا پاره است!

سیزده

نحسیش را

هدیه داده است به ما!

هفت سین کلبهء ما امسال

پنج سین کم دارد؛

جز همان سین سفره

و....

سیگار من که دود میشود

سفره دیگر سین ندارد!

میگردم!

یادم آید نیم شبی گفتی:

نوروز بی هفت سین

سالی بد را خبر میدهد!

می گردم!

اما،

بین خودمان باشد:

سالی که با تو آغاز شود؛ دیگر بدی ندارد!

باز هم میگردم!

راستی

سایه ام را

که همیشه افتاده بر پنجرهء اتاق توست

اضافه سین ها کن!

ساعتم را

که دیگر سالهاست

قانون حرکت را از یاد برده است

کنار سفره جا میدهم؛

ساعتی که یادگار پدر بوده است!-

سادگی پدر را هم بگذار به حساب سین ها!

تا انجا می شود پنج سین!

و هنوز دوتای دیگر مانده تا سالی خوب!

همین سال هم که از راه رسیده

سین شش ام باشد!

و این آخرین سین؛

باشد

سرمه چشم های تو !

که تنها به خاطر تو

و برق نگاه توست

این هفت سین !

خدا را شکر !

نوروز را ، با سفره هفت سین، کنار تو آغاز کردم !

سالی نیکو چنین آغاز خواهد شد.

 

                                   " استاداحمدشاملو"

                                                                                                        

لينك | 84/01/05 . 2 PM . آیتکین |





خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر این که قد نکشیدم دلم گرفت

از فکر این که بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خود نپریدم دلم گرفت

از این که با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آ ینه برف می نشست

دستی برآن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت.

سید مهدی نقبایی

لينك | 84/01/05 . 1 PM . آیتکین |





آه بچش مرگ را از سراشیبی نگاهم

بخوان سرنوشت شومم را از نگاه سیاهم

تو بخوان

من می نوازم

مینوازم

مینوازم غمنامه ای به خوفناکی یک گور تنگ

لينك | 84/01/05 . 1 PM . آیتکین |





قرار از نبودن شد

یا دست کم نرسیدن

اصلا از این همه ستاره که بیفتم

از تفنگی که بوی شقیقه دارد

و از دهانت

و بعد هم کسی چه می داند

به جایی اضافه شوم که نباشم

و هر چه بگردم

همین دیوار و چند سایه خیس

که افتاده روی صورتم.....

ع . ر . خسروی

لينك | 84/01/05 . 1 PM . آیتکین |





خدایا

من در کلبهء فقیرانهء خود چیزی دارم

که

تو در عرش کبریایی خود نداری !

من چون تویی دارم

و

تو چون خود نداری!

" امام سجاد (ع)"

لينك | 84/01/05 . 1 PM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |