زیبائی تو
لنگریست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند
نگاهت
شکست ستمگریست
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید
که کنایتی طنز آلود بوده است ...
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگریست
آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم .
"جا داره از آقای راستکار بخاطر این شعر تشکر کنم.مرسی"

