تبليغاتX
فصل خاکستری
فصل خاکستری
!BENEDICTUS , QUI VENIS

میان خورشید های همیشه
زیبائی تو
لنگریست
خورشیدی که
از سپیده دم همه ستارگان
بی نیازم می کند
نگاهت
شکست ستمگریست
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه ئی کرد
بدان سان که کنونم
شب بی روزن هرگز
چنان نماید
که کنایتی طنز آلود بوده است ...
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگریست
آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است!
وینک مهر تو
نبرد افزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم .

"جا داره از آقای راستکار بخاطر این شعر تشکر کنم.مرسی"

لينك | 87/07/01 . 7 PM . آیتکین |





بنویس
 

خاطرات اینده را 
 

و مقدر کن احتمال دیدارمان را 
 

در قیامتی نزدیک 
 

طوری که هیچ یادم نیامده باشد 
 

طوری که هیچ یادت نیامده باشد

بنویس
 

نام کوچکم را بزرگ 
 

درست کنار نام خودت 
 

و در خاطرات آینده 
 

 مصور کن 
        

        آفتاب بمانی. 

لينك | 87/06/17 . 8 PM . آیتکین |





 رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم.

"ح.پناهی"

لينك | 87/06/09 . 8 PM . آیتکین |





 

لبریزم می کنی از ترانه
 سرشارت می کنم از غرور
 دو دل دست می گشایی و
 یک دل
 می فشرم دست هایت را...
 می رویم....
تا نشانی ارغوانی ابری و  آبی آسمان
بر می گردیم

لينك | 87/05/17 . 11 PM . آیتکین |





تا من

تا اوج خوب و خالص خوشبختی

 

یک قدم راه است..

 

رویاهایم را به ردیف انگشت می گذارم

 

و فکر می کنم

 

به قافیه های طولانی

 

که احساس هایشان را

 

در شعر کوتاه من نمی توانند تمام کنند..

 

ببین..

 

در گلوی من قناری کوچکی است

 

که نت های سرخ و رسیده ی نامت را

 

هنوز و همیشه

 

در اشتیاق نوک زدن است..

لينك | 87/05/12 . 1 AM . آیتکین |




Home | Archive | Contact US |